خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
محسن سمرقندی
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
لینک دوستان
ميراث ملی
صحرا
نازنين يار
سلام
آريا سمر (وبلاگ دوم خودم
ميگ ميگ
دو پشت کنکوری
پرشين وبلاگ
تودی لینک
مای پردیس
دوست یابی سالم
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
آثار تاريخی اندلان
روستای اندلان : در فاصله حدود دو کیلومتری زاینده رود در بخش براآن جنوبی در منطقه شرق اصفهان و در مسیر منطقه جرقویه واقع شده است .
در مورد قدمت و پیشینه آن اطلاعات درستی در دست نیست . جرقویه از مناطق بسیار قدیمی است که قدمت آن به دوران قبل از ساسانیان هم میرسد اما بخش براآن قدمت آنچنانی ندارد و احتمالا در دوران بعد از اسلام رونق گرفته است .
* قلعه اندلان : اندلان در قدیم دارای قلعه ای بود که به مرور از بین رفت و در سالهای دهه 60 بکلی ویران شد و امروزه از آن چیز زیادی بجا نمانده است .
* خانه قدیمی: این خانه در ضلع غربی قلعه واقع است و در ورودی آن هم به داخل قلعه باز میشده . در ضلع غربی و شمالی دارای چندین اتاق کوچک و بزرگ است که هر یک از این اتاقها محل زندگی یک خانوار بوده است . در ضلع جنوبی خانه در قدیم محل نگهداری احشام بود و یک چاه آب هم جهت مصارف افراد وجود داشت اما امروزه از آنها خبری نیست . خانه مورد نظر بیش از بیست سال است که خالی از سکنه میباشد و امروزه در اختیار یکی از اهالی محل است و در آن چند درخت کاشته است و کس دیگری به آن رفت و آمد ندارد خود من شاید در حدود شش یا هفت سال پیش آنهم از روی بام خانه مجاور درون آنرا دیده ام .
* دیوار قلعه: از دیوارهای قلعه تنها چیزی که بجا مانده و در معرض دید است یک قطعه حدودا چهار یا پنج متری است که در گوشه جنوب غربی قلعه قرار داشته و در پشت مسجد واقع است . این دیوار هم اکنون نزدیک به چهار متر ارتفاع دارد . ضخامت این دیوار در پایین در حدود 70 یا 80 و در بالا در حدود 30 تا 40 سانتیمتر است . چند دیوار کوچک و بزرگ هم وجود دارد که جزء دیوارهای اصلی قلعه نبوده بلکه دیوار حائل بین قلعه و خانه های اطراف بوده و هنوز هم بعنوان دیوار خانه ها مصرف میشود .
* کُله چی ها _kole chi : کُله در اصطلاح محلی یعنی اتاق و چی در اصفهان و اطراف به معنی کوچک بکار میرود . کُله چی ها معمولا چهار گوش و با سقف گنبدی هستند که در وسط سقف آنها سوراخی به قطر نیم تا یک متر وجود دارد که برای نور و تهویه استفاده میشده است . تعداد این کُله چی ها در حال حاضر به ده عدد نمی رسد که اکثرا در داخل خانه های اهالی است و بعنوان انباری یا کاهدان یا طویله استفاده میشود . اما مهمترین آنها کُله بَگوم جان است که گوشه جنوب غربی و در کنار همان دیواری که گفته شد قرار دارد . و یکی دیگر هم در ضلع شرقی قلعه میباشد که تا چند سال پیش فردی بنام رضا شیر در آن زندگی میکرد . رضا شیر فردی آرام و ساکت ، دوست داشتنی و بدور از دنیای بقیه آدمها بود که بعضی ها او را دیوانه میخواندند . و بعد از مرگش خانه اش همانطور مانده و کسی با آن کاری ندارد .
* برج قلعه : آخرین برج باقی مانده از قلعه اندلان چندین سال توسط یک پیرزن مهربان نگهداری شد ولی متاسفانه پس از فوتش دیگر کسی به آن رسیدگی نکرد و در نهایت در اسفند ماه سال 85 به چنگال لودر سپرده شد و بکلی از بین رفت . این برج در حدود پنج متر یا بیشتر ارتفاع داشت و دارای سه طبقه بود . طبقه اول با ارتفاع حدود 2.5 متر و طبقه دوم با ارتفاع کمتر از 2 متر و طبقه آخر که بدون سقف بود دیوارهایی با ارتفاع حدود 1.5 متر داشت. این برج بصورت گرد بود و قطر آن در پایین در حدود چهار متر بود .( البته این اعداد و ارقام همگی نسبی است و هیچکدام دقیق نمیباشد )
* مسجد اندلان : مسجد اندلان در ضلع جنوبی قلعه واقع شده بود و بکلی از بنای قلعه جدا بود .
شبستان مسجد یک بنای خشت و گلی بود که دارای نه غرفه تقریبا 5 در 5 متری گنبدی با ارتفاع چهار متر و چهار ستون اصلی هر یک به قطر دو متر بود. هر یک از این ستونها بصورت یک اتاقک چهارگوش خشتی بود با دو متر ارتفاع که درون آنرا با کاه و نخاله پر کرده بودند و روی آنرا پوشانده بودند و پایه های سقف مسجد بر روی دیوارهای این ستونهای مربع شکل استوار شده بود . در وسط حیاط آن یک درخت توت بزرگ و پر بار وجود داشت و یک حوض آب 2 در 3 متری. درخت توت را در سالهای دهه 70 بریدند و کم کم در حیاط مسجد شبستان جدیدی احداث شد و در سال 1385 شبستان قدیمی هم بطور کامل خراب شد .
* خندق اندلان : خندق اندلان در فاصله حدود چهارصد متری جنوب شرقی روستا قرار دارد . خندق محوطه ای وسیع و گود بود که در فصل بارندگی آب باران و برف در آن جمع شده و در بقیه سال از آن برای کشاورزی استفاده میشد . خندق اندلان نیز در سالهای دهه 60 از رونق افتاد و مدتی بعنوان زمین فوتبال مورد استفاده قرار میگرفت در روز های عید فطر هم نماز عید در آن برپا میشد . در سالهای دهه 70 به مرور آنرا پر کردند و در حال حاضر بعنوان زمین کشاورزی مورد استفاده قرار میگیرد .
* دیوارهای قدیمی : در ضلع شمالی و در فاصله حدود پنجاه تا صد متری خندق دو دیوار بزرگ خشتی وجود دارد که با زاویه نود درجه از یکدیگر قرار گرفته اند و مشخص است که قسمتی از یک بنای چهار دیواری بوده است که داخل آن دارای معماری زیبایی بوده که متفاوت با معماری روستا و روستا های اطراف میباشد و احتمالا قدمت آن خیلی زیاد است. البته اینکه سقف دار بوده یا نه معلوم نیست و نیز مورد کاربرد آن هم هنوز مشخص نشده است .
* بقعه پیر جعفر : بقعه پیر جعفر یک چهار دیواری مسقف در سمت شرق روستا و در فاصله حدود چهارصد متری قرار داشت که توسط عوامل جوی سقف آن فرو ریخت و سپس آنرا کاملا خراب کردند و ساختمان جدیدی برای آن در دست ساخت است .
* درخت کهنسال : درخت کهنسال در حدود سیصد متری جنوب غربی روستا است . این درخت بشکل یک دو شاخه بزرگ بود و منظره زیبایی را برای محوطه اطرافش بوجود آورده است . متاسفانه چند سال پیش بر اثر بی احتیاطی یک چوپان نادان درخت آتش گرفت و قسمت عمده ای از تنه آن از ناحیه مغز چوب از بین رفت و همین عامل باعث شد که به مرور شاخه های آن خشک شود و یکبار دیگر هم در حدود دو سال پیش دچار آتش سوزی شد که علت آن مشخص نیست . شاخه شمالی این درخت در زمستان گذشته ناگهان واژگون شده و بعلت سنگینی هنوز در جای خود قرار دارد و شاخه دیگر هنوز پابرجا است ولی متاسفانه در حال نابودی میباشد .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندی
حديث شريف کساء
حدیث کساء از جمله روایات معتبر شیعه است که متاسفانه مورد بی مهری قرار گرفته و آنطور که باید به مردم شناسانده نشده است .
حدیث کساء روایتی است از حضرت فاطمه زهرا (ع) به نقل از جابر ابن عبدالله انصاری
حضرت فاطمه (ع) میفرماید که روزی پیامبر اکرم (ص) بر من وارد شد و فرمود که کمی ضعف دارم آن کساء یمانی را برایم بیاور . (کساء = ردا یا رو انداز )
خلاصه روایت این است که پیامبر به زیر کساء رفته و سپس امام حسن و امام حسین و امیرالمومنین و فاطمه زهرا علیهم السلام یکی یکی به زیر کساء می روند و در این حال پیامبر اکرم (ص) دعایی در حال آنان مینماید .
در این موقع خداوند متعال به ملائکه خویش میفرماید که : بعزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیة ولا ارض مدحیة ولا قمر منیرا ولا شمس مضیعة ولا فَلَکا یدور ولا بحرا یجری ولا فُلکا یسری الا فی محبة هولاء الخمسة الذینهم تحت الکساء
به عزت و جلالم قسم همانا من خلق نکردم آسمان را برافراشته و بر فراز و زمین را کشیده و مسطح و ماه را تابنده و خورشید را فروزان و فلک را گردنده و دوار و دریا را جاری و کشتی را سیر کننده مگر برای محبت این پنج نفر که در زیر کساء قرار دارند .
وقتی که ملائکه از خداوند میپرسند که این ها چه کسانی هستند ؟ خداوند میفرماید که : هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها ( اینها فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش هستند ).
سپس جبرئیل امین از خداوند اجازه میگیرد و به این پنج نفر می پیوندد و سلام خداوند را به پیامبر اکرم (ص) رسانده و آیه تطهیر را در این موقع بر پیامبر (ص) نازل میکند که : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ( همانا خداوند اراده کرد که هر پلیدی را از شما اهل بیت دور کرده و شما را پاک و طاهر گرداند ) .
در این هنگام امیرالمومنین(ع) از پیامبر اکرم(ص) فضیلت این جمع شدنشان در زیر کساء را میپرسد و پیامبر(ص) میفرماید که :یا علی قسم به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد ذکر نمی شود این خبر ما در جمعی از دوستان و محبین ما مگر اینکه خداوند برکات و رحمت خویش را بر آنان نازل گرداند و خارج نمی شوند از آن جمع مگر اینکه هر کس هم و غمی دارد مشکلش بر طرف شود و هر کس حاجتی دارد حاجتش بر آورده گردد .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندیسر بر خاک نهيم و از شرم بميريم
دوستان عزیز با عرض پوزش چون متن این مطلب زیاد بود آنرا حذف کردم شما عزیزان میتوانید این متن را در وبلاگ دوم من ( آریا سمر ) مشاهده نمایید . آدرس در لینک دوستان است .
موفقيت
مراقب افكارت باش ، چون افكارت ، گفتارت را مي سازد .
مراقب گفتارت باش ، چون گفتارت ، اعمالت را مي سازد .
مراقب اعمالت باش ، چون اعمالت ، عادتهايت را مي سازد .
مراقب عادتهايت باش ، چون عادتهايت ، شخصيتت را مي سازد .
مراقب شخصيتت باش ، چون شخصيتت ، سرنوشتت را مي سازد .
هرگز از شکست خوردن نترسید و در موقع شکست خود را نبازید همیشه همچون یک کوهنوردی باشید که قصد فتح قله ای بلندی را دارد. کوهنورد میخواهد قله را فتح کند ولی برای رسیدن به قله بارها به ته دره پائین میرود.
آیا او با پائین رفتن به دره شکست خورده است؟ نه. این مسیری است که باید طی کند تا به قله برسد دائما چشم به قله دارد و دره نیز قسمتی از مسیری است که باید طی کند تا به قله برسد.
آیا کوهنورد میتوانست بدون پائین رفتن از دره به قله برسد؟ نه. پس از شکستهای موقت نترسید و تنها هدف اصلی را جلوی رو داشته باشید.
حال اگر قرار باشد زودتر به قله برسیم باید چه کار کنیم؟ آیا باید نگران رفتن به ته دره باشیم و زمان را از دست ندهیم ؟.نه "
هرگاه میخواهید سریعتر موفق شوید باید سرعت شکست خودتان را دو برابر کنید. موفقیت در آن سوی دیوار شکست است توماس. جی. واتسون بنیانگذار آی بی ام
* با پشت سرگذاشتن شکستها است که انسان به موفقیت و تکامل خواهد رسید
و
معرفی وبلاگ جديد من
سلام دوستان با عرض پوزش از اینکه برخی مطالب را پاک کردم شما از این پس میتوانید مطالب مهم و تحقیقاتی من را در وبلاگ جدیدم به آدرس زیر مشاهده کنید .
Ariasamar.persianblog.ir
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندیمعرفی ميگ ميگستان
سلام دوستان این دوستمون گوگوری مثل اینکه برای خودش یک وبلاگ درست کرده که قراره در آن جوک و لطیفه بنویسه اگه دلتون خواست بهش سری بزنید . آدرسش رو بهش میگم که در پیامهای همین مطلب بنویسه .
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندیآدمخوار نامه قسمت سوم
اما بشنو از رفیق جوانک که چون کار و بارش سکه شدی روی به بی جنبگی نهادی .دخترکی فریبکار چند روزی به گرد او چرخیدی و پسرک که جنبه پولدار شدن نداشتی فریب آن مار خوش خط و خال را خوردی و کم کم دخترک زیر سرش بلند شدی و او را به دام خویش گرفتار ساختی . به مرور جوانک بی عقل توسط دخترک فریبکار به دام سیگار و افیون دچار شدی و کم کم پسرک بیشعور همسر خویش را رها کردی و همچون موم در دستان آن دخترک فریبکار گرفتار آمدی .
( لازمه داشتن هر چیز داشتن ظرفیت آن است و این سختیها هستند که ظرفیت انسانها را کامل میکنند )
الغرض روزگار به همین منوال سپری شدی تا اینکه روزی از روزها ناقلان اخبار در روزنامه ها آوردندی که مجلس فعالیت اینگونه شرکتهای لبنی را غیر قانونی اعلام کردی و اینجا بود که مردمان جاهل نادان هیاهو کنان به گرد جوانک بدبخت و رفیق بخت برگشته اش جمع شدندی و سر و صدا راه انداختندی که شماها بودید که ما را با کار لبنیات آشنا کردی و حال باید پاسخ دادی ...
چندی بدین منوال سپری شدی و جوانک بدبخت احساس کردی که نقابداری سیاهپوش همواره او را تعقیب نمودی . روزی از روزها جوانک با نقشه رفیقش نقابدار سیاه را به کوره راهها کشاندی ورفیق با یک حرکت رعد آسا نقابدار را از اسب به زمین افکندی و بی معطلی دشنه خود را در دست وی فرو نشاندی اما وقتی که نقاب از چهره وی برداشتی با تعجب دیدی که او مصطفی یکی از دوستان جوانک بودی . جوانتک بدبخت با دیدن این صحنه ناراحت گشتی و رفیق نابکار فرار را بر قرار ترجیح دادی ...
جوانک نگون بخت که دیگر از اعمال رفیقش به تنگ آمده بودی با او به مجادله پرداختی و این مجادله به زد و خورد و جنگی نمایان بدل گشتی و حسابی گرد و خاک از یکدیگر تکاندندی . در اینجا بود که جوانک تصمیم گرفتی تا از این کار دست کشیدی و با خود گفتی که لابد این کار حرام بودی که رفیق من اینگونه گشتی .
اینکه کار لبنی و مایه زدن ماست و پنیر و فروختن آن چه ربطی به اعمال زشت رفیق نابکار داشتی مطلبی است نهان که نگارنده در مورد آن بسیار تحقیقات کردی اما صد حیف که چون در حمله اعراب و اسکندر بسیاری از کتب قدیمی ایران زمین نابود و سوزانده گشتی لاجرم چیزی در این مورد پیدا نکردی فقط تا همین مقدار دریافتی که جوانک کم عقل بخاطر کارهای ناپسند رفیق دیوانه و بی جنبه اش این شغل را حرام فرض نمودی و تصمیم به توبه گرفتی . به عقیده نگارنده این مطلب مصداق همان مثل معروف است که میگوید :( گنه کرد در بلخ یک اسکولی به شوشتر زدند گردن نت ورکری ) ادامه دارد ...
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندیسپاس
از همه عزیزانی که برام پیغام گذاشته اند بسیار سپاسگذارم امید وارم که بتوانیم در آینده دوستان خوبی برای هم باشیم . در ضمن آن دو عزیز پشت کنکوری آدرسشان سر کاریه اگر دلشان خواست آدرس درست بدهند حتما میرسم خدمتشون. به امید تماسهای بعدی.
انشاا... 
آدمخوار نامه قسمت دوم
جوانک قصه ما از شوق شنیدن اخبار جدید تا صبحدم خواب به چشمش نرفتی و فردا روز دیگر دست و دل به کار ندادی . چندین سوال از رفیق نمودی و رفیق او را به نزد مرد بازرگان بردی تا او را از چند وچون کار آگاه ساختی . و مرد بازرگان برای او بگفتی از اختراعات و اکتشافات که در سرزمینهای دور به وقوع پیوستی و پیشرفتهای علم و تکنولوژی که جهان را فرا گرفتی .
شور و اشتیاق اندر وجود جوانک شعله برکشیدی و فی الفور از قرض الحسنه وامی ستاندی و کمی از طلاهای همسر را نیز به فروش رساندی و با توکل بر خداوند کریم کسب جدیدی شروع نمودی . دیری نپایید که مردمان به گرد او جمع گشتی و با عضویت در مغازه او اسرار و رموز این فن جدید را از او آموختی و زیر دست وی مشغول به کار شدی .الغرض کار و کاسبی جوانک برکتی گرفت و بقول معروف اوضاعش سکه شدی و کم کم لانه پدری را ترک گفتی و در عمارتی جانانه منزل گزیدی و بر مرکبی تندرو سوار گشتی .
اما تنی چند از مردمان کوته اندیش با این کار جوانک مخالفت ورزیدی و به خیال خود آنرا به مصلحت جوانک نمیدیدی. با پیشرفت اوضاع هر روز جوانک شیرهای زیادتری مایه زدی و ماست وپنیر بیشتری بدست آوردی و اب فروش آن درآمد زیادی کسب نمودی و بقول معروف سرش شلوق گشتی و روابط خود با خویشان را کمتر نمودی تا بتوان بیشتر به کار پرداختی و خویشان را از این امر خوش نیامدی وبدین سبب کار او را ناشایست فرض نمودی .و برخی مردمان کج فهم و گاها عقده ای صفت که چشم دیدن پیشرفتهای جوانک را نداشتی در ناشایست جلوه دادن کسب و کار جوانک مجاهدت زیاد نمودی و پیاز داغش تا هر روز زیادتر کردی .
روزی از روز ها جوانک بدبخت ریسه لامپی برای مسجد خریدی تا به نوعی در برپایی مراسم جشن شریک شدی اما از بخت بد ریسه لامپ اتصالی کردی و روشن نگشتی و مردمان کج فهم و معاند که منتظر آتویی جانانه بودندی از این امر سوء استفاده کردی و در هر مکان جار زدندی که ای مردمان چون فلانی شیر را به گونه ای جدید استفاده میکند و از آن ماست و کره و پنیر میگیرد از روشن نگشتن لامپها مشخص شدی که کسب وی حلال نبودی و آنرا به مسجد روا نبودی.
خوشت گر نیامد ز شغل کسی بگو بهر دین شغل او نا رواست
به خلقش بفهمان که این نابکار چراغش به مسجد نشاید رواست
ادامه دارد...
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندیعظمت و شوکت ايران
دوستان سلام
در قرآن کریم داستان ذوالقرنین آمده است که خداوند با او سخن گفت و او را راهنمایی کرد تا مردمان را به راستی هدایت کند . به تایید اکثریت قریب به اتفاق مورخین رسیده است که ذوالقرنین که بعضی حتی او را پیامبر می دانند همان کورش بزرگ پادشاه دادگر ایران زمین بوده است که با مردمان و به نرمی و مهربانی رفتار میکرده است . کورش سدی آهنین برای حفاظت از مردم یکی از سرزمینها ساخت تا آنان از شر قوم متجاوز دور باشند و این سد آهنین که اولین و تنها سد آهنین دنیا است هنوز هم در کشور آذربایجان پابرجا است . از جمله علامه بزرگوار طباطبایی نیز در تفسیر گرانقدر المیزان به این مورد اشاره نموده است .
میدانید که به تازگی فیلمی بنام ۳۰۰ در همه جا پخش شد که در آن تاتوانسته بودند ایرانیان را وحشی و متجاوز و نابودگر نشان داده اند . داستان این فیلم از این قرار است که با حمله سپاه خشایار شاه به اسپارت ۳۰۰ سرباز مثلا وطن پرست اسپارتی به مقابله با ارتش میلیون نفری ایران برخاسته و سپاه ایران را تا سرحد شکست پیش میبرند و در آخر هم با سربلندی میمیرند .
در یادداشت بعدی وصیتنامه داریوش پادشاه بزرگ ایران و پدر خشایارشاه را به نقل از مجله جدول هفته شماره ۱۳۱ می آورم . شاید مهمترین نکته ای که پس از خواندن وصیت داریوش و سفارش هایی که به جانشین و فرزند خود خشایارشاه میکند در ذهن نقش می بندد این است که ایران کشوری با پشتوانه تاریخی و فرهنگی غنی و عظیم است . چرا که در ۲۵۰۰ سال پیش سخن از مسائلی چون آیین کشورداری - عدالت - قانون و ... در میان دولتمردان این کشور وجود داشته است . چیزی که جهان متمدن امروز با کشورهایی که نماد صنعتی بودن آن هستند به ظاهر مفاهیمی از آن را به همراه دارد ولی هرگز به آن عمل نمی کنند و به راحتی آنرا نادیده می گیرند .
نکته دیگر اینکه در خود کشور ایران هم هستند مردمانی جاهل و بعضا معاند که این عظمت و جلال را نادیده گرفته و هرگاه که صحبت از پیشینه تاریخی ایران و پادشاهان بزرگ این سرزمین به میان می آید مثل این است که نزد اینان صحبت از شیطان و اهریمن به میان آمده است . در حالی که می دانیم پادشاهان هخامنشی بزرگترین و انسان دوست ترین شاهان تاریخ بوده اند .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - محسن سمرقندی